در نگاه خلق از دیوانگان کم نیستم فکر زخمی دیگرم، دنبال مرحم نیستم ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو از تواضع سر به زیر انداختم، خم نیستم! شیشه ای نازک دلم اما بدان ای سنگ دل؛ خرد شد هرکه میپنداشت محکم نیستم لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد آنچه فهمیدی غلط بود، آنچه هستم نیستم! جام زهرت را بیاور، من برای زندگی بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم